دوستان عزیز !
پدر من متولد سال 13۲۰ هستند ، از ایشان تا کنون دو کتاب شعر بچاپ رسیده یکی شام شهیدان و دیگری نوای آزادی !
ایشان اشعار کتابهای مذکور را در دوران مقاومت مردم افغانستان در مقابل شوروی سابق سروده بودند.
البته اشعار پدرم بوی درد میدهد و یادآورخاطرات تلخ مصیبت های فراموش نشدنی هر کدام ماست.
باید بگویم که اشعار پدرم را چندین خواننده از جمله خواننده گان محلی هرات برای آهنگ های انقلابی و میهنی انتخاب نمودند.
ایشان همینک بعد از سی سال خدمت در عرصه های مهم دولتی بازنشست شده اند.
دو رباعی از ایشان را مینویسم البته برای معلومات بیشتر میتوانید از دانشنامه آنلاین ویکی پدیا استفاده کنید.
رباعی اول
در کشور ما متاع خون ارزان است
دریا ، دریا چو سیل در جریان است
هر جا که به گلزمین ما پا بنهی
دست و دل و سینه و سر انسان است
رباعی دوم
الهی شوروی را شور و شر ده
بجای سود نقصان و ضرر ده
وطن از شور او آتش گرفته
الهی شهر مسکو را تو در ده
طی چند ماه گذشته اوضاع امنیتی در هرات نسبتا نا آرم است.
نا آرام بدین معنی که سرقتهای مسلحانه افزایش یافته و یکسری قتل های زنجیره ای بی سابقه اذهان عمومی را می آزارید.
مسئولین امنیتی هرات هم همواره میگفتند که این ها همه شایعه است و در هرات نا آرامی وجود ندارد.
امروز وقتی که روزنامه دولتی صبح هرات (اتفاق اسلام) را ورق می زدم چشمم به این متن افتاد:
(والی هرات ضمن اشاره با نا امنی های اخیر در هرات ، عوامل آنرا انگیزه های گروهی و شخصی دانست که میخواهند اوضاع امنیتی هرات را ناامن سازند)
خوب خدا را شکر که بلاخره مسئولین امنیتی حداقل اقرار کردند که بله ( هرات نا امن است)
ایکاش آقای انوری میگفت که این گروه ها کدام گروه ها هستند که مردم هرات هم میدانستند با آنها چگونه برخورد کنند.
البته این اتفاق (اعتراف) در حالی بوقوع میپیوندد که وزارت داخله افغانستان اعلان کرد طی سه یا چهار روز آینده هفت الی هشت تن از والیان ولایات را عوض خواهد نمود.
من آمده ام که شعر فریاد کنم
از دختر کوچۀ غزل یاد کنم
شاید به همین زبان لکنت زده ام
یک لحظه دل دخترکی شاد کنم
***
آنشب به کنار بام ، او را دیدم
یکساعت و نیم تمام ، او را دیدم
با جملۀ نابِ دوستت میدارم
در دامِ دلم به دام ، او را دیدم
از اینکه طی دو روز گذشته بلاگفا با مشکلاتی مواجه شده بود و من و شما را از هم دور گردانیده بود خیلی متاسف شدم.
اینبار با شعرگونه ای از خودم به سراغتان آمدم ، التبه قابل یادآوری است که این شعر را من در سال ۱۳۸۰ زمانی ۱۸ سال سن داشتم سروده بودم.
این شعر یکی از نخستین سروده های من بود .
(عشق ، دریا)
مـی وزد از آنطـــــرفتر بادهــــــا
از دل دریــــا رســــد فریاد هــــا
هـــــر که آواز دل دریا شنــــــید
بهـترین آوای این دنیا شنـــــید
روی موج آب دریا ، خـواب شو
یا برای خــــواب دریا ، آب شو
آب دریا ، اشک فرهاد است و بس
مــوج دریا ، آه و فریاد است و بس
ما به دریا ، آتشـــــی افروخـــتیم
ایدریغ ! از آتشش خود سوختیم
سقــــف دریا را چراغان کرده ایم
آرزوی ابــــــــر و بـــاران کـرده ایم
هــــــر که اینک دل به دریا میزند
روی قلــــــب عاشقی ، پا میزند
***
ماهـــــــــی از آزار ما پرواز کـــرد
عــــــقده دیرینه اش را باز کـــرد
هر که ماهی را گرفت ، او قاتل است
صید ماهی ، تا قیـــامت باطل است
کشتی غفلت خطر دارد ، بیا
مــــــــوج دریا ها اثر دارد ، بیا
قــــــــطره ما همــــت دریا دلیست
زندگیمان ، حاصل بی حاصلیست
زندگی صد پیچ و خم دارد ، پسر
زندگی شادی و غــم دارد ، پسر
قــــطره ، قطره مهربانی ، چاره است
پیش خوبان ، هـــمزبانی چاره است
چاره یعنی با شما تنها شدن
عاشـــــــــق دیرینه دریا شدن
با تو بـودن چاره درد من است
درد من مزد عملکرد من است
من میان انبــــــه* مردم شدم (انبه = انبوه)
در میان خیل مردم ، گم شدم
گم شــــدن افسانه مجنون هاست
غوطه خوردن در میان خون هاست
***
دوستی یعنی ، فدایت میشوم
کشتی من ! ناخــــدایت میشوم
صحبت از عشق است ، از دریا بود
صحبــــتی از سـرنوشـــــــت ما بود
عشق ، دریا ، یعنی دنیای دگر
رشته ای در ریشـــــــــه آب گهر
عشق ، دریا ، یعنی دریایی سراب
تا رسیـــــــــــدن در جـــــــوار آفتاب
عشق ، دریا ، یعنی بیدارند و بس
ســـــــالها با هــــم گرفتارند و بس
عشق ، دریا ، یعنی دل دادن به هم
غــــــــوطه خوردن در میان رنج و غم
